الاغ نیوز دربمپور....عرعرعر


سلام دوستان! من رو که یادتون میاد؟! منم الاغ غمگین! همون الاغی که بخاطر شما میخواست جونش رو از دست بده.ولی شما بخاطر یه "مشت" اسپست از وطنش انداختینش بیرون.همون الاغی که اومد تو بمپور سرپناهی پیدا کنه اما رحموک فرزند مراد اونو گرفت و عذابش داد!همونی که اومد بنجای شابان(جای کنونی مغازه حاجی ملا حامد) که ترس و گرسنگیشو ازبین ببره اما نوه ی شابان حتی با آمدنش هم راضی نبود و نیست و هردفعه از یاسر مزن گوش می پرسه این الاغ رو کجا قایم کردی میخوام با "تفنگ چرره ای" بکشمش! آره دوستان من همان الاغ بد اقبالم که از چکرآباد(سیاد و وارثهای حسنوک گلام)به خاطر یه "گونی" خرما چوبدستی خوردم!هنوزم جاش درد می کنه!من همان الاغم که تمنای ثروت داشت!اونقد ثروت که دیگه "چمدار"این و اون نشه بخاطر یه مشت اسپست.من همونم که تو کور سعیدآباد سر همنوع مو آتیش زده بودند.نمیخوام گذشته ی تلخمو براتون به ارمغان آورده باشم.اومدم که بگم بدون شماها زندگیم نمیگذره! خیلی خیلی دوستون دارم! من وطنمو به هیچ کجای دنیا نمیدم! من یه الاغ ناسیونالیست به تمام عرعریام هستم.خب این مدتی که نبودم براتون بگم که کجا بودم؟و چه می کردم؟
من به دنبال آن سفر عجیب وغریبم سرم به سردگال افتاد و تا بزمان به صورت دزدی "تپکانی"رفتم و "سرجنان" و رد گم کنان خودمو به یه مزرعه بزرگ رساندم که یه چیزایی کاشته بودند عجیب! یه تابلویی زده بودند که روش نوشته بود:" طرح کارآفرینی بانو شمسوک درزاده".
چندین زن و "چوک و چیپل" در اونجا مشغول بودند.پیش رفتم دیدم یه درختچه هایی چند برگی کاشته اند که اسمشو از یه "جنینوکی"پرسیدم گفت اسمش "چرک"است.منم بدون اینکه بپرسم و به فرمان این غریزه ی لعنتی ام که همیشه میگه برو دنبال چیزای سبز،یه برگشو کندم که بخورم اما چشمتان روز بد نبیند که انگار همه بدنمو برق گرفت!اینقد تلخ بود که تو عمرم ندیده بودم.حتی از اون "گونجی" که صاحبم بهم داده بود تلخ تر بود.از شمسوک درزاده در مورد آپ نکردن وبش پرسیدم که گفت:من فعلا کشاورزی می کنم و سوژه هم برای وبم ندارم پس فعلا نمی تونم بیام نت و شهرداری هم کاراش مونده رو دستم که از طرف من به طرفدارانم بگو که ناراحت نشند یه روزی برمی گردم.رفتم به سرایداری مدرسه راهنمایی تا از "ر ن" دیدنی کنم که همسرش گفت ایشون در مهاجرت جلگه به سر می برد و تا عیدنوروز همونجاست.ر .ن از بناهای تراز اون منطقه بمپور وحومه هست که صلواتی کار می کند! اون رفیق جون جونی "مزن گوشک" می باشد.تو خونه ر.ن که سرکی کشیدم اینقد بچه بود که تا دیدن من همه"هوررچ" کردن که یه الاغه بچه ها بریم بگیرمش. منم زدم به چاک!!!
کنارشهرداری می گذشتم خیابون میابوناش عالی بودن تمیز و تروتازه.آفرین به میربلوچزهی شهردار نمونه بمپور که نمونشو نمی تونی حالاحالاها پیدا کنی!
میخواستم "محمدحاجی کادربکش"رو هم دیداری داشته باشم که رفتم دیدم اونجا نیست وگفتند رفته مرخصی.بقیه داستان رو بذارید برا یه وقت دیگه که اینجا طولانی میشه.
خب دوستان منم خوشحالم کهبمپور قراره شهرستان بشه و ما هم سری میشیم توی سرها.آرزوی دیرینه ی من کار در گروه خبرالاغی یا همون"الاغ نیوز"هستش.من شاید به ظاهر یه الاغ معمولی باشم اما توانایی هایی هم دارم که فرصت شکوفاییشون پیش نیومده.قبل از همه من انچه گفتنی باشه باید بگم که این دفتر خدماتی شهر بمپور یه کارای عجیب غریبی می کنه.اول از همه خطوط پرسرعت آ.د.س.ل را به قوم و خویشان خودشون دادن و نوبت که به ما میرسه می گند شما در نوبت باشید.مخصوصا "آچاک زهی ها" و "یونس فرزند ناکو اسماعیل" اینقد آدمو بین هم پاس میدن و وحید هم شاهد ماجراست و هیچی نمیگه.آخه ما شاید الاغ باشیم اما جانداریم و جونمون رو دوست داریم که شاعر میگه:
میازار الاغی که سرمبش شکست // گرسرمبی داشت سرت را می شکست
آره دوستان، من برای راه اندازی الاغ نیوز به خط آ.د.س.ل نیاز دارم و این آقایون به من نمیدهند چون خرم! اما من خوب میدانم پشت اون دیوارک چی میگذره! وشما چکار می کنید!پس بهتره کارمارو راه بندازید و باز به قول شاعر:خردیدی، ندیدی!!!

بله دوستان من به زودی الاغ نیوز رو تاسیس می کنم و جاش هم مشخصه مغازه بالای سوپر مارکت موسی نارویی سر ایستگاه ایرانشهر و همجوارشیرینی فروشی! موسی هم کرایه نمی گیره و من هم خبرای مرغی دست اول رو بهش می دم.شعبه های الاغ نیوز رو تو مناطق هم اعلام می کنم:

یاسر مزن گوش